پنجشنبه 16 اسفند ماه سال 1386

انصاری نژاد

زیباست سمت باغ خیالت پریدنم

تا در پرند ماه بیایی به دیدنم

مست آن چنان که چرخ زنان با تو سر دهم

در گوش عرشیان غزل پر کشیدنم

مست آن چنان که دست برم در مدار ماه

آن گاه بنگری تو به آیینه چیدنم

دستی تکان دهید پری های ناگهان

مفتونِ عاشقانه دریا شنیدنم

هر شب کنار پنجره تا صبح دیدنی است

در پرنیان خاطره هایت خزیدنم

تا مشق دوست داشتنی بی نشان کنم

حسرت به دوش جرعه ای از خود رمیدنم

یک ذره مهربانی ات این روزها نماند

یا آفریده ماند برای ندیدنم

شنبه 4 اسفند ماه سال 1386

کبوتر

می خواستم که مشق کبوتر شدن کنی

در آسمان نشسته نگاهی به من کنی

در رهگذار نافله ی کوچه باغ  ها

یک سجده رو به وسعتی از یاسمن کنی

دل را به ذکر سبز بهاران گره زنی

غرق نماز شاخه ای از نسترن کنی

وقتی بهار از نفست غنچه می زند

فکری برای چشم حسود چمن کنی

می خواستم که رکعتی از عاشقانه را

لالایی ملایم شب های من کنی

قدیس بی نشان غزل های من شوی

تا سینه را کتیبه ی زخم کهن کنی

مثل عقاب پر بکشی روی ابر ها

گل چرخ ها زنی سفر سوختن کنی

وا می شود دریچه ای از آسمان تو را

مثل پرنده ای گذر از خویشتن کنی

هر چند سهم پنجره ی چشم های من

شب های بی ستاره ی بیت الحزن کنی

دستی تکان بده که به رغم برادران

روزی هزار معجزه از پیرهن کنی

کی می بری مرا به فراسوی واژه ها

بین صدای بال ملائک وطن کنی

قیصر1 که پر کشید و از ادراک ما گذشت

باید که بیش از این هوس پر زدن کنی

دستم به دامنت به خدا می رسانی ام ؟

آهی کشی دوباره و ختم سخن کنی !

 

1- زنده یاد قیصر امین پور