پنجشنبه 27 تیر ماه سال 1387

خورشید خانه زاد

وسط آسمان نفس می‌زد

لرز لرزان پرندة خورشید

از تب انتظار حادثه‌ای

پرزنان دور کعبه می‌چرخید

   ***

می زد از انتظار، نبض زمین

شد سراپا نگاه وگوش به زنگ

نخل ها بیقرار، مات و شگفت

چشم بر راه اتفاق قشنگ

***

بال بال فرشتگان پیچید

«یاعلی» در گلوی باد شکفت

جار زد جبرئیل با هیجان:

گل خورشید خانه زد شکفت!

***

سبز درسبز آسمان روئید

دربه روی بهشت وا کردند

با شکوفه شکوفه تبریک

عرشیان، کعبه را صدا کردند

***********************************

بانوی آسمانها

دستی زدم به موج، گیسوی آسمان ها

گل چرخ ها به باغ،شب بوی آسمانها

امشب که می‌تراود، یاس بهشت نم نم

با دانه دانه تسبیح، آن سوی آسمانها

یک سایه روشنی از، باغ کبود میخک

دستی کشید ناگاه، بر روی آسمان‌ها

طرح گلی کشیدم،ناگاه گریه سر داد

گل میخ شعله وربر،بازوی آسمانها!

بر دفترم شنیدم، بال فرشته‌ای ‌را

نام تو را نوشتم، بانوی آسمانها!

نامت کلید باغ، گل خانه‌ی اجابت

پژواک سجده‌هایت، یاهوی آسمانها

دیباچه‌ی فدک را، زخم تو کرده امضاء

چون قایق کبودی،پهلوی آسمانها

دنباله ضریحت، آن سوتر ازافق هاست؟

اینگونه میکنند آه، واگویه آسمانها!

دنبال خاک پایت، هرشب گجا بگریم

مهمانی مدینه، یاتوی آسمانها

این زوزه تمدن ایمانمان درو کرد

جزتو امان ندارد، آهوی آسمانها

گسترده چشمهایم، سجاده ی توسل

دستم بگیر بانو، بانوی آسمانها!

 

 

شنبه 27 بهمن ماه سال 1386

عاشورا

 

خیره در خون خدا ظهر محرم بارید

ابر با سرخ ترین حادثه توأم بارید

ماه ماتم زده ی تعزیه گردانی عشق

آسمان با جگر تشنه دمادم بارید

از غمش صبح ازل دستخوش توفان شد

عرفات است عزا خانه ی آدم بارید

سر به خون می زند از پنجره عرش مسیح

تا سیه پوش عزا حضرت مریم بارید

پر زدم تا ملکوت افق عاشورا

قلم آکنده شد از نشأه زمزم بارید

بر سرم سایه ی ابر کلماتی است شهید

دفتری سوخته از مرثیه خواهم بارید

کی شوی ترجمه ای دست وفادارترین؟

کوه هم در گذر واقعه شد خم بارید

عشق را لهجه ی قرآنی تو معنا کرد

وقتی آیینه ترین آیه ی محکم بارید

سنگ شد چشم من آقا تو قبولش کن که

قدر یک بال مگس، قدر مسلم بارید

 

***

 

ای ماه گواه داغ پنهانی آب

ها می شنوی شرح پریشانی آب

یک علقمه تشنگی ببین موج به موج

افتاده ترک باز به پیشانی آب

 

***

 

تلفیق خدا و خون فقط پیکر توست

خورشید گلی از چمن حنجر توست

شب وقف مدار چشم هایت مولا

صبح، آینه ی دستِ بهارآور توست

 

***

 

ای علقمه از خروش آن مست بگو

از تشنگی و ساقی بی دست بگو

دیدی که چنان شکست و آهی نکشید

زیباتر از این رشادتی هست؟ بگو!

 

 

عاشورای سال 14۲۹ هجری قمری

جمعه 19 بهمن ماه سال 1386

سبز سرخ

یک دم ای شور بختان ببیمید

سبز و سرخ درختان ببینید

این خیابان غرق سپیدار

این همه سرخ سبزینه افکار !

این درختان حسینی تبارند !

بر بلند آسمان شاخه دارند

اقتدا بر صنوبر ببینید

آسمانی کبوتر ببینید

هر چه سرخ است رنگ قیام است

نذر دریا – علیه السلام – است

باید آتش بگیری توکوفه

کوفه ای کوفه بی شکوفه

بام و دیوار لبریزی از گرگ

بیشه در بیشه پاییزی از گرگ

ها ! چه افسرده و سوت و کوری

سنگی اما نه سنگ صبوری !

کوچه ها خسته دلتنگ داری

مردم از تیره سنگ داری

آسمانت ورم کرده ، خونرنگ

کوچه های زیر آواری از سنگ

کوچه هایت کبوتر ستیزند

صحنه شوم جنگ و گریزند

قحطی وسعت آسمان بود

خشکسال گل و آب و نان بود

نخلهای تو خاکستر آورد

جای خرما فقط خنجر آورد !

دیدی آنک سپیدار گل داد

سرخ هفتاد و دو برگ افتاد

کربلا یعنی اندیشه سرخ

قامت سبز با ریشه سرخ

کربلا یعنی آیینه پوشی

از گلوی عطش جرعه نوشی

کربلا یعنی آتش سرودن

شرح خون سیاوش سرودن

معنی «العطش» در کویر است

آب اینجا سرابی حقیر است

میوه این قیام آتش و خون

کربلا یعنی آنسوی معراج

تیر ها را گلوی تو آماج

پرده سینمای جنون است

چلچراغ فقط اشک و خون است

آب شرمنده درک عباس

عاشقی زنده درک عباس

دستهایش پل آسمان است

تا خدا بهترین نردبان است

اوست آب آور حوض کوثر

این چه دستی است الله اکبر !

کربلا چیست عاشق ترین مرگ

همنوای شقایق ترین مرگ

کربلا یعنی از من گذشتن

در هوای شکفتن گذشتن

یعنی از هر چه خنجر گذشتن

چون ذبیح مطهر گذشتن

کوفه یعنی وفایی دروغین

دعوی کربلایی دروغین

رسم کوفه است تکفیر خورشید

غافل از فکر  تفسیر خورشید

خنجر از پشت خوردن شنیدی !

روز هنگامه مردن شنیدی !

سست پیمانی آهنگ کوفه است

هر پلیدیست همرنگ کوفه است

دل به دریا بزن کربلایی !

جرعه ای لا بزن کربلایی !

استخوان مانده سهم گلویم

تیر تبعیدیان پیش رویم

نینوایی کن این مثنوی را

شرح منظومه معنوی را

صد غزل شو رو شینم بنوشان

جرعه ای یا حسینم بنوشان

اینک اینک حسین ایستاده

چشمهایش بر آن سوی جاده

چون علی بسته عمامة او

کربلا مست هنگامة او

کوفی خنجر از پشت برگرد

خون عشقت در انگشت بر گرد ! ...

جمعه 28 دی ماه سال 1386

دوبیتی های عاشورایی

عاشورایی

نذر سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

آن سر که از او رنگ شفق خون می ریخت

از نای بریده بر طبق خون می ریخت

در بزم شراب ، شب پرستان دیدند

قرآن که از آن ورق ورق خون می ریخت

6/5/75 . مهاباد

***

راه حسین

فردوس به زیر سایة ماه حسین (ع)

گل حاصل تسبیح سحر گاه حسین (ع)

مهتاب اشارتی است از جلوة او

خورشید چراغ کوچک راه حسین (ع)

***

یا حسین

آدینه ، خلاصه ای است از آه حسین (ع)

آیینه ای از ادامه ی راه حسین (ع)

از «ندبه» و «عهد» و «آل یاسین » راهی است

بر پنجرة ظهور خونخواه حسین(ع)

***

ستاره

نذر حضرت رقیه (س)

تنش لبریز زخم تازیانه

شب و ماه خرابه آشیانه

گل پر پر پدر را خواب می دید

ستاره نم نم از چشمش روانه

***

یا ابا الفضل (1)

تو و مشک و دو چشم تر ابا الفضل (ع)

و نخلستانی از خنجر ابا الفضل (ع)

فرات از شرم چکه چکه شد آب

پس از دستان آب آور ابا الفضل (ع)

***

یا ابو الفضل (2)

عموی لاله ها بی تاب برگرد

فدای قامتت سیراب برگرد

جلو تر شب پرستان در کمینند

نمی خواهیم بی تو آب ، برگرد

***

یا ابوالفضل (3)

به دندانت کشم از خوش خیالی

ببین ای مشک این آشفته حالی

اگرچه دست هایم از تن افتاد

نمی خواهم بیایم دست خالی !

جمعه 21 دی ماه سال 1386

 

این شیهه ی ذوالجناح است ، می پیچد از سوی صحرا

سم ضربه هایش پیاپی ، آشفته گیسوی صحرا

این شیهه ی ذوالجناح آه،توفانی از شن به پا کرد

می پیچد آیات ظلمت ، تشباد و هوهوی صحرا

بر یالش از خون خورشید ، روئیده عرش ستاره

هفتاد و دو کهکشان سوخت ، در آن هیا هوی صحرا

بر نیزه ناگاه خورشید ، زلف شلالش تکان خورد

سرخ از گناه زمین ماه ، - فانوس کم سوی صحرا -

دنباله ی کاروان دید ، خم شد زمین سخت لرزید

بوسید یاس کبودی ،  بر روی زانوی صحرا

بر نیزه چشمش چه زیبا ، بر کفتران نوحه می خواند

آهسته دنبال می کرد ، رد پرستوی صحرا

ماندند مات گلویت ، الله اکبر ! چه خواندی

عطر کدام آیه ی عشق ، آمیخت با بوی صحرا ؟!

گرگان دشت شقاوت ، منزل به منزل رمیدند

قرآن چشمت درخشید ، تا از فراسوی صحرا !

 

تاسوعای حسینی / نهم فروردین ۱۳۷۹

جمعه 26 خرداد ماه سال 1385

 

          سوگسرودی  برمظلو میت حضرت فاطمه زهرا_س_

 پوشانده است ابر کبودی مدینه را

برلب نمانده شوق سرودی مدینه را

 

قندیل ماه رنگ  پرید ه است تاگرفت

 

گرد عزای یاس کبودی مدینه را

 

ای ماه خسته!مرثیه ای سازکرده ای؟

 

ای ابربغض!عقده گشودی مدینه را؟!

 

یک عرش ازستاره ببین گریه می کنند

 

درپردۀ فرازوفرودی مدینه را

 

زخم شناسنامۀ تاریخ مافدک!

 

آیینۀ بهار کبودی مدینه را!!

 

دنیا بدون فاطمه،تاریک،سوت وکور

 

فرقی نداشت بودو نبودی مدینه را

 

اندازۀ تمام جهان نور هدیه داد

 

یک جانماز وعطرسجودی مدینه را

 

بر گنبد بقیع دلم آشیان گرفت

 

با قاصدک نوشت  درودی مدینه را

 

این کفتر ضریح درنیم سوخته است

 

لب تشنۀ دوقطره شهودی مدینه را

 

آتش گرفت اگر چه دری کرد شعله ور

 

دست پلید،دست یهودی مدینه را

 

بایک اشاره صاعقه می ریخت آسمان

 

تشباد قهر عادوثمودی مدینه را

 

لب وانکرده غیر دعای  قبیله را

 

نفرین کجا؟ که فاطمه بودی مدینه را

 

آیینه نیستم که بچینم گل حضور

 

یک استغاثه،اذن ورودی مدینه را

 

خاکم به سرکه قافیه اندیش ماند ه ام

خالی است جای سنگ صبوری مدینه را

شنبه 26 فروردین ماه سال 1385

     نذر حضرت امام رضا –ع-

 

امشب آهسته مرا سمت نشابور ببر

پای ایوانی ازآیینه ام ازدور ببر

محضرحضرت خورشیدبه پابوس برو

برگ سبزغزلی هم شداگر جور ببر

ذکر«یاضامن آهو»به لبت تاجوشید

بی درنگ ازنفس عشق،گل نورببر

دعبل داربه دوشی اگراز دل رویید

از غزل باغچه ای نرگس مخمور ببر

همه آشفتگی ام،شوق عطشناک مرا

به عزاخانه نفرینی «انگور»ببر!

کوچه درکوچه خراسان تورا باریدم

لطفی ای ماه ومرا درگذر نورببر

کفتر سوخته ِی گنبد خویشم گردان

دلم از این شب متروک تر ازگور ببر!

 

              تاریخ سرودن:10/1/85.اهرم