سه شنبه 2 مرداد ماه سال 1386

 دوستان خوب وهم نفس های صادقم سلام.ازحضورسبزتان درکلبه ی آدینه صمیمانه تشکر می کنم.فانو س های پیامتان که محصول درنگ شاعرانه درهوای آدینه بودیکی پس ازدیگری نوازشگرچشمانم می شد.لذابایک غزل نسبتا تازه ازراه  می رسم.

 خنجرنشسته پشت نقاب سلامتان

 

برق خیانت است به چشم تمامتان!

 

زخم عمیق چاه شمامانده بردلم

 

ای دشنه ی کبود«یهودا»به نامتان!

 

پیراهنم کجاست؟پدرغرق گریه است

 

چشمش ستاره ی سحرهرکدامتان

 

کوخضر؟درقلمروحیرت نشسته اید

 

شیطان وزیده برگذرصبح وشامتان

 

سودابه وارتشنه ی خون سیاوشید

 

خنجرشراره می کشدازانتقامتان

 

خون سیاوش است که شرب الیهودشد

 

تاگشت سربریده ی شرب مدامتان

 

یک سهره برجنازه ی سهراب پرنزد

 

سیمرغ شدچقدرلگدکوب گامتان!

 

رستم دوباره کشته ی مکرشغادشد

 

درگرگ خیزحادثه دنیا به کامتان!

 

کوغیرقارقارکبودکلاغ پیر

 

شب خوانی پرنده ای ازپشت بامتان؟!

 

دیریست درحوالی شب های شعرخویش

 

سرزیرپرکشیده ام ازخاص وعامتان

 

چون شاخه ای تکیده ازاین شهر می روم

 

ای ازسموم تفرقه آکنده جامتان

 

رفتم ولی به آینه سوگند می خورم:

 

می بینم ازتهاجم توفان حرامتان!

 

امشب دوباره نعش دلی خسته می شود

 

تشییع ،پشت پنجره  ی ازدحامتان

 

ای دست های فاصله اندیش بعدازاین

 

«ثبت است برجریده ی خنجر دوامتان!!»

 

دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1385

لبهایم ازترشح عصیان کبود شد

مثل کویری ازغم باران کبود شد

مثل پدرهوس هوس ازگندم گناه

آلوده ام دل و لب ودندان کبود شد

ازابرهای یائسه مان سنگ می وزید

خورشید خون گرفته،خیابان کبود شد

افسرده،بی شکوفه،بدون پرنده آه!

درخودشکسته ایم وبهاران کبودشد

گنجشک های حادته نازل نمی شوند

این روزها تمام درختان کبود شد

حتی پس ازتوسبزترین عاشقانه ها

درگیرودار وسوسۀ نان کبود شد

نم نم طراوت ازغزل عاشقانه رفت

خشکید شمعدانی وگلدان کبود شد

شیطان طلسم می کند این روح خسته را

پیشانی ازشرارۀ عصیان کبود شد