X
تبلیغات
رایتل

شعر و دل نوشته ها
مجموعه شعرهای منتشر شده:۱-یک باغ زخم تر ۲-سبز سرخ ۳-روی شانه ی اروند ۴- و زلیخاست که بر پیرهنم می گرید ۵-پرندگان پراکنده اند انسانها ۶- زمز 
لینک دوستان

به: علیرضا قزوه و شکوه عارفانه غزل های به یادماندنی اش


شاعر تو چه می بینی، در معبد هندوها؟!
پژواک وداها را، با چرخش گیسوها
از تاج محل بنویس، از سند غزل بنویس
از ساحل جمنا بین، دریاچه ای از قوها!
داری چه می اندیشی؟ شوری ازلی در کوه!
از قله فرود آ با، موسیقی کندوها!
از جلوه ی طاووسی، در جنگل رنگارنگ
خشکش زده نقاش و ، افتاده قلم موها!
با خویش تو را بر دست، این حلقه ی دست افشان
از دور چه می بینی در برق النگوها؟!
گسترده تر از پیشی، اندوه تو دیگرتر!
یک هند شکر داری، از سیر در آن سوها!
در پچ پچ درناها، یک مبحث اشراقی ست!
آن سمت کجا رفتی، با حق حق و هوهوها؟!
این باغچه بودایی ست، این خلسه تماشایی ست
محو کلماتی از، شبخوانی شب بوها!
از آتش زرتشتی ،نیلوفر بودایی!
یک شهر می آشوبی، بی ترس هیاهوها!
درجاده ی کشمیری، از شهر سرازیری
هی قافیه می گیری، از ردّ پرستوها!
در شعر تو می چرخد، یک قونیه مولانا
بنویس حسام الدین! از این شب و سوسوها!
از فلسفه ی مستی، یک جرعه به هوشم ریز
من هیچ نمی فهمم، از درس ارسطوها!!
بر بام معابد بین، اشراق مذاهب را
در جنگل دور از دست، از طوطی و کوکوها!...
یک روز می آشوبی، با شعر به این مستی
هم خاک خراسان را، هم معبد هندوها!

 این تکه را نیز در همان یادداشت در پیام های وبلاگ نوشته بودم که:
به قول آن بزرگمرد:
هر که ما را یار بود ایزد مر او را یار باد
هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد
در روزگار قحطی وجدان و کرور کرور تهمت که نثار آدم می شود این شعر تو آیینه ی زلال مهربانی و دوستی ست. حیف که من به همان فحش خوردن ها بیشتر عادت کرده ام و هوش و حواس جمع کردن این گونه اشعار و نشر آن را ندارم. پاسخ اخوانیه ات همین دست مریزاد باشد تا روزی که ببینمت و پیشانی ات را ببوسم.

[ شنبه 13 آذر‌ماه سال 1389 ] [ 11:34 ق.ظ ] [ محمد حسین انصاری نژاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 413535