X
تبلیغات
بازی تراوین

شعر و دل نوشته ها
مجموعه شعرهای منتشر شده:۱-یک باغ زخم تر ۲-سبز سرخ ۳-روی شانه ی اروند ۴- و زلیخاست که بر پیرهنم می گرید ۵-پرندگان پراکنده اند انسانها ۶- زمز 
لینک دوستان

 

باغ سحرخیز مجموعه‌ی 22 قطعه شعر آیینی محمّدحسین انصاری‌نژاد در 96 صفحه است که انتشارات شهرستان ادب، آن را در بهار 1392 منتشر کرده است. خود شاعر بر آن است که در این مجموعه، مضامین آیینی با مشکلات و دغدغه‌های انسان امروز گره خورده‌اند.

مطالعه‌ی این مجموعه، منجر به نگارش یادداشت‌هایی شد که در ادامه خواهد آمد.

 

1  1. شعر یا روایتِ تاریخ

در این مجموعه بیت‌هایی مشاهده می‌شود که آنها را می‌توان نمونه‌ی عالی شعر آیینی شمرد. روایت تاریخ دینی با استفاده از عناصر شعری و پرهیز از صریح‌گویی:

گهواره‌ی خالی که تکان خورد به محمل
جان‌پاره‌ای از عشق در آن است، ببینید

 (42)

امّا آن‌گاه که شاعر به روایت صریح تاریخ می‌پردازد، از بار شاعرانگی‌اش کاسته می‌شود. به بیت زیر دقّت کنید:

ابن سعد است می‌اندیشد از آنجا به حدیثی
که مبادا نخورم گندمی از مزرعه‌ی ری

 (17)

اگر در این بیت «ابن سعد» حذف می‌شد، مخاطب متوجّه اشاره‌ی آن می‌شد و حسن کار، شاعرانه‌تر شدن بیت با استفاده از عنصر ابهام بود.

باید توجّه کرد که ویژگی شعر، کشف افق‌های جدید برای بیان یک ماجراست و این امر ارتباط مستقیم با خلاّقیّت شاعر دارد؛ امّا تاریخ، بیان آن چیزی است که اتّفاق افتاده؛ به همین دلیل، استفاده از قدرت خیال و خلاّقیت که برجستگی شعر را باعث می‌شود، کاستی تاریخ را به همراه دارد. 

2 2. تکرار (repetitation)

تکرار را یکی از عناصر ساختار شعر خوانده‌اند که برای توضیح بیشتر، تقویت موسیقی معنایی و تأکید بر یک مسأله یا مضمون به کار می‌رود. شاعر باغ سحرخیز، در ضمیر ناخودآگاه خویش با برخی از تصویرهای آیینی ارتباط بیشتری دارد و همین باعث می‌شود که از آنها بهره‌ی افزون‌تری برد. این مسئله، باعث به وجود آمدن تکرارهایی شده که از کیفیت اشعار کاسته است. به تصویر «دست‌‌های بستة حضرت علی(ع)» در چند بیت دقّت کنید:

با دستِ بسته، غیرت حیدر چه می‌کند؟
در رقص شعله، فاتح خیبر چه می‌کند؟

 (9)

یا للعجب دو دست علی بسته، کف‌زنان
او را میان حیرت مردم می‌آورند

 (10)

خورشیدِ دست‌بسته به ناگاه در خسوف
سیلی به ماه تا که از آن بیشتر زدند

(11)

یادت که هست شیر خدا دست‌بسته بود
جز آه، سهم فاتح خیبر نمانده است

 (13)

 

3. کم‌توجّهی به شکل تصویری ابیات

در برخی ابیات به نظر می‌رسد شاعر می‌توانست با دگرگون کردن شکل نوشتاری آنها، تأثیر بیشتری بر مخاطب داشته باشد:

در کوچه‌های هاشمی آتش شروع شد
یا هق‌هقی بریده‌بریده است پشت در؟

 (9)

در بیت، سخن از «هق‌هقی بریده‌بریده» است بنابراین بهتر بود از شکل نوشتاری مصرع هم برای رسانیدن این مفهوم کمک گرفت:  

یا هق هقی بریده ‌بریده است پشت در؟

یا:

یا    هق هقی   بر یده    ‌بر یده    است پشت در؟

رعایت فاصله‌ی میان واژگان، از اصول اساسی نگارش و ویرایش است امّا باید پذیرفت شعر حال و هوای خاص خود را دارد و تابع آن فضاست. شاعر با نگاشتن این‌گونه‌ی مصرع، می‌توانست نوعی برجسته‌سازی انجام دهد و تأثیر شعر را چند برابر کند.

 

4.  واژگان

نوسان استفاده از واژگان در این مجموعه شعری کاملاً محسوس است؛ گاه کاربرد واژه‌ای موجب اوج گرفتن بیتی می‌شود:

در هر بهار زخم فدک تازه می‌شود
در هر گل محمّدی آهنگ نام توست

 (12)

(واژة «آهنگ» در این بیت خوش نشسته و حس‌آمیزی را به‌طور کامل القا می‌کند چراکه گل، بو دارد نه آهنگ.)

و گاه کاربرد واژه‌ای، تمام لطافت و تصویرسازی شعر را در سایه‌ی خود می‌گیرد:

تاریک شد مدینه، اذان بلال کو؟
تاریک شد که نعش سپیده است پشت در

(9)

در این بیت منظور از «نعش سپیده»، بدن پاک و مطهّر حضرت فاطمه‌ی زهرا(س) است. این تعبیر نوعی وهن را با خود به همراه دارد؛ از سوی دیگر، این ترکیب شاعرانه هم نیست چراکه ترکیب کردن «نعش» با «سپیده» مانند در هم آمیختن سیاهی با سپیدی است که تناسبی با هم ندارند.

شاعر در بیتی دیگر، «کُشته» را در مفهوم «نعش یا بدن کشته‌ شده‌» به کار برده است که خلاف‌آمد دستور زبان فارسی است:

آمده تا کشته‌ات به دست بگیرد
تا که سبکروح و عاشقانه بمیری

 (54)

 

5. ترکیب‌بندها

 باید توجّه کرد بندهای ترکیب در ترکیب‌بند، افزون بر داشتن نقشی برجسته‌ در القای مفهوم و ایجاد جاذبه، عامل اتّصال غزل‌ها با یکدیگر است؛ بنابراین این بندها هرچه قدر قوی‌تر باشد، انسجام و استحکام کلّی شعر را در پی خواهد داشت. به دو بند قوی از ترکیب‌بند زهرایی انصاری‌نژاد توجّه کنید:

شب، برگی از صحیفه‌ی اسرار فاطمه است
سجّاده‌های نافله، سرشار فاطمه است

 (10)

ترکیب‌بند سوخت، دل من دونیم شد
در سینه‌ام مدینه‌ای امشب یتیم شد

(12)

امّا شیوه‌ی شاعر همیشه این‌‌گونه نیست و گاه در بندهای ترکیب، بیت‌هایی مشاهده می‌کنیم که تا مرز نوحه‌سرایی پیش رفته و اندیشه‌های شاعرانه را تنزّل داده است:

زخم بتول با جگر مصطفی چه کرد؟
روح‌القدس ز غربت خیرالنّسا چه کرد؟

 (11)

6. رعایت تناسب‌ها

از نکات برجسته‌ی این مجموعه، توجّه شاعر به تناسب واژگانی است که به کار می‌گیرد. در دو بیت زیر، تناسب میان «قمر و شمس» و «محکمات در برابر متشابهات» و همچنین تناسب بین «نخل و تمّار» (با ایهام به خرمافروش) قابل توجّه‌اند:

بر محکمات سوره‌ی والشّمس کافرند
بسیار طعنه‌ها که به شق‌ّالقمر زدند

 (11)

سرو در سرو، به خون‌خواهی قیس بن مسهّر
نخل در نخل به خون‌خواهی تمّار بروید

 (31)

 

7. شروع و پایان‌بندی شعر

گاه شاعر غزلی را چنان عالی شروع کرده است که خواننده آرزو می‌کند ای کاش تمام غزل‌ را به همین شکل ادامه می‌داد:

کجای وسعتی از آفتاب‌گردان‌ها
نشسته‌ای به تماشای ما پریشان‌ها؟
کجای این شبِ مهتاب می‌زنی لبخند
به روی مزرعه‌ی آفتاب‌گردان‌ها؟

 (80)

همین مسئله در پایان‌بندی برخی اشعار هم به چشم می‌خورد؛ یعنی پایان‌بندی به‌قدری قوی است که حرفی برای گفتن باقی نمی‌گذارد:

جز جاده‌ی غدیر به دریا نمی‌رسد
آری شناسنامه‌ی دریا غدیر بود

 (61)

 

8. صمیمیت در فضای شعر

انصاری‌نژاد در برخی بیت‌ها صمیمیّت ذاتی خویش را نمایان کرده است. صمیمیّتی که مخاطب را نیز با خود همراه می‌کند. برای نمونه، شاعر با استفاده از ترکیب محاوره‌ای «خودت بگو»، افزون بر ایجاد ارتباط خاص با خواننده، ابهامی را آفریده، که می‌تواند به تعداد مخاطبین شعر، پاسخ داشته باشد:

رو به فانوس‌های دریایی، باز ساحل‌نشینِ شبگردی است
شانه‌هایش شقایق زخمی، چشم‌هایش ... خودت بگو دریا

 (83)

 

سخن پایانی

آنان که تجربه‌ی شاعری دارند به خوبی می‌دانند که نفس‌کشیدن و قلم‌زدن در فضای شعر آیینی، عنایت بی‌علّتی را طلب می‌کند؛ بنابراین در این عرصه، بیشتر شعرهایی ورد زبان مردم می‌شوند که «کششی از آن‌سو» را پشتیبان خود داشته باشند. برای محمّدحسین انصاری‌نژاد، شاعر خوب و آیینی کشور، آرزوی روز و روزگاری نیک دارم.

دکتر سید مهدی طباطبایی

[ چهارشنبه 3 مهر‌ماه سال 1392 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ محمد حسین انصاری نژاد ]

شاعرتر از هر سال

 

شاعرتر از هر سال، فروردین

رد می‌شود از پشت این پرچین

 

دستی تکان داد او از آن بالا

دستی تکان دادم از این پایین

 

می‌آید او چون آفتاب صبح

از کوه، پاورچین و پاورچین

 

کوچید سالی دیگر از تقویم

از ما ولی انگار سرسنگین

 

بی‌وقفه می‌پیچد به کوه آنگاه

هر سو صدای بال بلدرچین

 

دارم می‌اندیشم به سال پیش

آن سال بی برگشت وهم‌آجین

 

حس می‌کنم حافظ همین جاهاست

چشمش به گلریزان فروردین

 

دلواپس کبک خرامانی است

غافل به زیر پنجة شاهین

 

چشمم به دیوان منوچهری است

در این بهارستان کمی بنشین

 

تا بیشه‌های سبز گیلان برد

با خود مرا یک مصرع گلچین

 

می‌بینم آنجا در گلستانه

سهراب را با دفتری رنگین

 

محبوبه‌های شب در ایوان‌ها

زیباست این تذهیب و این تزیین

 

ای حسن یوسف‌های گم در باد

کی می‌رسد ناگاه بنیامین؟

 

گل‌ها شهادت‌نامه در دست‌اند

یعنی که دیگرگون بهار است این

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای فلسطین!


در دستت امشب مبادا ،سنگ از فلاخن بیفتد
زین سنگ ها باید آتش ،بر جان دشمن بیفتد

از خوان هشتم گذر کن ،آن سو شغاد ایستاده
نگذار ناگاه در چاه ، نعش تهمتن بیفتد

پیداست در آسمانت ،ابری که سجیل دارد
تا از فرود ابابیل ،شوری مطنطن بیفتد

این باغ تشنه ست تشنه ،در قوم آب آوری نیست
تا چند چشمش فقط بر ابری سترون بیفتد

بین فلاخن بچرخان ،بی تاب تر سنگ دیگر
بگذار هر دم گسل در ،آن سد آهن بیفتد

این دایه ی مهربان را ،وقت خطر می شناسی
روزی که "خردک شراری "،او را به دامن بیفتد

مرگت به بستر مبادا ،این مرگ کوچک گناه است
سیب است این سر مبادا،سیب از نچیدن بیفتد

این کوچه ها مرگ خیزند ،یکسر کبوتر ستیزند
حق دارد این شعر زخمی باز از تتن تن بیفتد

 

 

 

 

 

 

قصیده ی بهشت گمشده

 

بهشت گمشده ای را که گفته اند اینجاست

میان گستره ای سبز و دل پسند اینجاست

 

به قله های مه آلود چشم دوخته ام

که ابر با نخ گلدوز ی و پرند اینجاست

 

کدام کوه دماوند یا مگر سبلان ؟

شکوه زاگرس و وسعت سهند ایجاست

 

درنگ می کنم و پای چشمه می پرسم

کدام رود ارس یاکه هیرمند اینجاست؟

 

از آبشار مجاور شنیده ام ناگاه

که شیر بیشه ی دوری میان بند اینجاست

 

چقدر محو در آوند ساقه ی گونم

از ین مناظر رنگین هزار و چند اینجاست

 

کنار "چشمه حاجت" بلند شد دستم

که استجابت دل های دردمند اینجاست

 

به چشمه جای سجود شهید بی تابی ست

میان زمزمه با گریه ای بلند اینجاست

 

خوشا مکاشفه ای لابلای گردوها

خموش باش چه جای بگو بخند اینجاست

 

کجای کوه مگر آشیان هو بره هاست

که از شکارچیان بر دلش گزند اینجاست

 

اجاق را  به موازات چشمه روشن کن

که جای چای به طعم گلاب و قند اینجاست

 

کدام عارف از این چشمه کوزه را پر کرد

که شور مجلس وعظ وحدیث و پند اینجاست

 

به لهجه ی قدما این دو بیت می شنوم

قرار خاطر آشفته و نژند اینجاست

 

خوشا پگاه تماشای قوچ ها در کوه

برای یکسره نخجیرها کمند اینجاست

 

براین نقوش دلم گاه گاه می لرزد

که سایه روشنی از دست نقشبند  اینجاست

 

تیرماه 92.کامفیروز-بهشت گمشده

 

 

 

 

 

 

[ پنج‌شنبه 10 مرداد‌ماه سال 1392 ] [ 11:12 ب.ظ ] [ محمد حسین انصاری نژاد ]

 

« با من بساز »

به محمد حسین انصاری نژاد


از خود، ازین حکایت پنهانم

این روزها چقدر گریزانم

اندوهِ بی حساب نشابورم

چشمان اشکبار خراسانم

دلتنگی حوالیِ دشستان

تنهاییِ شلوغیِ تهرانم

ویرانه‌های تلخ پس از جنگم

تاریخ سوگواری انسانم

با من بساز ای دل نا آرام

در معرض تهاجم طوفانم

با من بساز ، غایت اندوهم

با من بساز ، شام غریبانم

با من بساز ، با منِ بی ایمان

با خود بگو که تازه مسلمانم

آغاز زخمِ کاری اندوهم

پایان ِخطِ خستۀ پایانم

تنهایی طبیعت تن‌هایم

زندانی همیشۀ زندانم

من پایبند حکمت قانونم

من دسترنج فصل زمستانم

گاهی نسیم سرخود گمنامم

باری حدیث نفس پریشانم

گاهی کنار خاطره ام با تو

سر در سکوت سرد گریبانم

برگشته ام به خانۀ تنهایی

از هر چه یاد غیر پشیمانم

اشکم روانه است؟ نمی‌بینم

حالم چگونه است؟ نمی‌دانم

قصدم قصیده بود ولی اینک

با یادت ای عزیز غزلخوانم

روحم اسیر هر چه که زیبایی‌ست

جانم فدای جانِ رفیقانم ...


سید حسن مبارز

۳۰ فروردین ۱۳۹۲ قطار تهران - مشهد





[ شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1392 ] [ 07:26 ب.ظ ] [ محمد حسین انصاری نژاد ]

سیری در « باغ سحرخیز» مجموعه شعر محمدحسین انصاری نژاد

شاعر مجموعۀ «باغ سحرخیز» هرکجا که عاطفه را با تصویر در هم آمیخته است، بسیار خوش درخشیده است که چند نمونه از آنها را ذکر کردیم و اگر این امر بصورت عامتری در شعر او جریان یابد، بدون شک باغ سحرخیز شعر آئینی پر طراوت تر خواهد شد.


این یادداشتِ کوتاه قرار بود در معرفی «باغ سحرخیز» به رشتۀ تحریر در آید اما پای از گلیمِ معرفی فراتر نهاده و نگاهی نقدگونه نیز به این مجموعه شعر داشته است. «باغ سحرخیز» جدیدترین مجموعه شعر محمدحسین انصاری‌نژاد توسط انتشارات شهرستان ادب منتشر شده است. این مجموعه از چهار ترکیب بند و هجده غزل تشکیل شده است. بیشتر مضامین اشعار کتاب آیینی است به معنای عام. در این یادداشت مطالبی را در دو بخش می آوریم که بخش اول ویژگیهای قابل توجهی است که در سرتاسرِ باغ سحرخیز دیده می شود و بخش دوم نگاهی جزئی تر به یک شعر است.
بخش اول
روایتِ تاریخ، حکایتِ درون
شعر آئینی به خصوص ولائی، زمینه‌های بسیار زیادی دارد که دچار آسیب هایی جدی شود. در عرصه شعر آئینی دو عاملِ وفادار بودن به وقایع تاریخی در مضامین آیینی که ما از آن با تعبیر روایت تاریخی نام برده ایم و عنصر عاطفه و احساس که روایتی درونی است، باعث می شود که شاعران گاهی دچار افراط و تفریط شوند. اگر شاعری بخواهد، به صورت افراطی به جریانات تاریخی و مضامین آئینی وفادار باشد، حاصل تلاش او شعری انعطاف ناپذیر خواهد شد که اگر عاطفه و سایر عناصر شعری در آن یافت شود، محصول اصل جریان تاریخی و مضمون آئینی است. به عنوان نمونه کلمات اهل بیت عصمت و طهارت در روز عاشورا سرشار از عنصر عاطفه و احساس است. اگر شاعری آن جملات را در قالب شعر بیان کند، بی شک شعر او دارای عاطفه و احساس است؛ اما این عاطفه و احساس برخاسته از شعر نیست، بلکه واقعیتی است که شاعر فقط آن را روایت کرده است. همچنین اگر عنصر عاطفه و احساس هم اگر بخواهد به تنهایی و بدون در نظر گرفتن وقایع تاریخی در شعر آئینی بکار گرفته شود باعث بوجود آمدن آسیبی جدی در شعر خواهد شد. حاصل شعری که فقط با عاطفه و احساس می خواهد پای به عرصۀ آئین و اعتقاد بگذارد، چیزی جز برداشت‌هایی شخصی صرف نخواهد بود که گاهی اوقات همین برداشت‌های شخصی باعث درد سرهایی برای خود شاعر و دیگرانی که دل در گرو محبت خاندان عصمت و طهارت دارند، می‌شود. محمدحسین انصاری‌نژاد، در باغ سحرخیز توانسته است هم روایتگر تاریخ باشد و هم راوی احساسات درونی خویش باشد.
زنبیلی از ستاره و خرما به خاک ریخت
از نخل مهربان که خمیده است پشت در باغ سحرخیز، صفحه ۹
و
در دلم ریخته این مرثیه اندوه غریبی
تشنۀ روضه‌ام و حس صمیمانۀ سیبی همان، ۱۵

مرثیه سراییِ هدفمند
این قید «هدفمند» توضیحی است نه احترازی چرا که نگارنده مقصودش این نیست که دیگر مرثیه ها، بی هدف سروده شده اند اما آنچه که مقصود شاعران مرثیه سراست می تواند از لحاظ ارزش و اهمیت رتبه بندی شود. اگر شعر آئینی و ولایی دارای رسالت روشنگری و بازگو کردن حقایق باشد، بی شک ارزشش بیشتر خواهد بود از شعری که هدفش فقط بازگو کردن مصائب و یا شرحال اولیاء دین است.
جامعیت نگرش

پرداختن به مصائب اولیاء دین باعث نشده است که محمد حسین انصاری نژاد از جلوه جلالی آنها غافل شود. متاسفانه این مشکل دامنگیر شعر آئینی و ولایی شده است که شاعران آئینی سرا گاه آنچنان غرق در جلوه جلال اولیاء دین می شوند که باز بازگو کردن وقایع تاریخی و مصائب اهل بیت باز می مانند و از آن طرف گاهی اوقات آنقدر محو در وقایع تاریخی و مصائب اولیاء دین می شوند که از بیان جلالت و بزرگی اولیاء دین غافل می شوند. محمد حسین انصاری نژاد، توانسته است این اعتدال را در شعر خویش رعایت کند و این جامعیت در نگرش او قابل توجه است.


هر سو شعاع گنبد ماه تمام توست
در کوه و در دخت شکوه مقام توست همان، ۱۲
و
آن طرف افتاده بین معرکه شیری
کیست؟ می آید به قتلگاه دلیری همان، ۵۳

توجه به جلوۀ جلالی اولیاء دین باعث شده است که شاعر حتی در مقام مرثیه سرایی نگاهی حماسی گونۀ داشته باشد و از اوزانی مناسب آن حال و مقام استفاده کند.

این شعشعۀ سرخ که از شام می آید
از حنجره ای تشنه به هر گام می آید همان، ۳۹
و
ای زیر و بم گریۀ زنجیر شنیده
با زمزمه ای موج به موج آیینه چیده همان، ۶۸
و
منتظری ناگهان شهید بیایی
آیینه در دست روسپید بیایی همان، ۴۷

حاصل اینکه با وجود نگرش جامع شاعر در این مجموعه شعر، در بیشتر جای ها مصائب اولیاء دین با وزن و لحنی حماسی گونه بیان شده است و این بسیار ارزشمند است.

بخش دوم
در باغ سحرخیز ، ترکیب بندی که نذر حضرت حر شده است که دارای ویژگی هایی است قابل تامل که بدون شک آن ویژگی ها در زیبایی شعر تاثیر گذار است. ترکیب بند حر در بحر منسرح سروده شده است و بر وزن مفتعلن فاعلات مفتعلن فع . این وزن قابلیت بسیار زیادی در بیان مضامین حماسی و پر شکوه دارد، بنابرین وقتی پای مضامین حماسی به شعر باز شود، شاعر از «روایت» برای بیان وقایع تاریخی استفاده می کند و از آنجا که هنر روایت به خودی خود یک امر بسیار مهم زیبایی شناسانه‌ است، می توان گفت که شاعر در این ترکیب بند، با ظرافت تمام توانسته است به خوبی بین وزن و محتوا تعادل ایجاد کند. با توجه به استفاده شاعر از «روایت شعری» یکی از نقاط مثبتی که در این شعر می توان به آن اشاره کرد، ورود شاعر بدون هیچ تکلفی به شعر است.

منتظری ناگهان شهید بیایی
آیینه در دست، روسپید بیایی همان، ۴۷

همانطور که ژان پل سارتر معتقد بود تصویر عبارت از نحوۀ خاص ظهور یک شی در شعور انسانی است؛ در مجموعۀ باغ سحرخیز نیز می بینیم تصاویری که محمد حسین انصاری نژاد ارائه کرده است ویژگی هایی خاص دارد که چنین می نماید آنها محصول خاصّ دنیای سرشار از عاطفه و احساس شاعر است.
این خود مولاست بر جبین تو بسته
باغ گلی را به دستمال حریری همان، ۵۳

نمونه هایی در دیگر اشعار این مجموعه:

به کجا می رود این دستخط سرخ تو بر نی
نامۀ منتشر از حنجره ات را چه بنامم؟ همان، ۳۶

درآ که تفرقه تعطیل کرده عاطفه را
پرندگان پراکنده اند انسان ها همان، ۸۱

به عبارت دیگر می توان گفت، شاعران و دنیای درونی آنها را بوسیله تصاویری که ارائه می دهند می توان بهتر شناخت. در این تصاویر عواطف انسانی شاعر و نگاه او به طبیعت و جهان پیرامونش قابل مشاهده است. محمد حسین انصاری نژاد در باغ سحرخیز موفق شده است، شعر آئینی صحیح و سالم که در آن انحرافی وجود ندارد را به مخاطب ارائه نماید و در این راه از ابزارها و عناصر گوناگون شعری بخوبی استفاده کرده است. به عقیده نگارنده شاعر مجموعۀ «باغ سحرخیز» هرکجا که عاطفه را با تصویر در هم آمیخته است، بسیار خوش درخشیده است که چند نمونه از آنها را ذکر کردیم و اگر این امر بصورت عامتری در شعر او جریان یابد، بدون شک باغ سحرخیز شعر آئینی پر طراوت تر خواهد شد.

سید حسن مبارز

[ شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1392 ] [ 05:59 ب.ظ ] [ محمد حسین انصاری نژاد ]

با تبسم لعبتانی فتنه انگیز آمدند                از سمرقند و خجندو شام و تبریز آمدند

          این کمانداران خدایا سخت خونریز آمدند         این علامات شبیخون ست، شب خیز آمدند 

گرد بادند ازسموم فتنه لبریز آمدند

شیخنا دیشب تأمل ها به باغ پسته داشت !         بولعجب برلب حدیث از عارفی وارسته داشت

از هیاهوی سیاست نکته ها سر بسته داشت            باملخ ها یی که بر پرچین جالیزآمدند

گرد بادند از سموم فتنه لبریز آمدند

بعد از او دجال وضعی آمد آنجا با خروش              با تمام شعبده گوساله ی ز ِرین به دوش

در میان گریه آمد از شباهنگی به گوش              رو به  نیشابوردیشب آل چنگیزآمدند

گرد بادند از سموم فتنه لبریز آمدند...

با توام ای که سفیر منتخب می خوانی اش       شب نشین گریه های نیمه شب می خوانی اش

هر نفس این ملعبه را با لقب می خوانی اش      همرهانش بین که گلریزان به دهلیز آمدند

گرد بادند از سموم فتنه لبریز آمدند

بر زمین می بینی آیاخون زیتون های ما؟            بر خیابان ها پیاپی گردش خون های ما

اره ها ماند و فرود بید مجنون های ما          رو به باغ لاله این شب سیرتان تیز آمدند

گرد بادند از سموم فتنه لبریز آمدند

کیستند اینان که سوی کافرستان می روند؟!        در مسیر کفر هر دم نا مسلمان می روند

با تبر تا باغ های سیب لبنان می روند        در توهم خنده بر لب فاتح میز آمدند!

گرد بادند از سموم فتنه لبریز آمدند

تا کجا می بینم امشب شعله های فتنه را       می سراید چشم هایم ماجرای فتنه را

گرگ خیز پایتخت و  نا کجای فتنه را                  دست هاآغشته باخون شباویزآمدند

گرد بادند از سموم فتنه لبریز آمدند

یا علی بر ما یک انگشت اشارت از تو بس      ما شهیدان توایم آری بشارت از تو بس

بر کفن پوشان فقط حکم ولایت از تو بس           با تمام فتنه اینان سخت نا چیز آمدند

گرد بادند از سموم فتنه لبریز آمدند

23/02/92 مسیر قم بندرعباس

[ جمعه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ] [ 12:59 ب.ظ ] [ محمد حسین انصاری نژاد ]
 


این همان شهرست؟پیشاپیشم آوارست اینجا
برزمین یارب فقط نعش سپیدارست اینجا


برسرم خرمای خون آلودمی افتدهراسان
برگلوی نخل هازخم تبردارست اینجا


ماه ردشدلزلرزان امشب ازشهرخموشان
داردازبالامی افتدسخت تبدارست اینجا


داردازآن سوی گندمزارمی آیدپریزاد
شروه خوان کوچ فایزهای بسیارست اینجا


کیست اوفانوس دردستش به دنبال جسدهاست
باتمام بغض سربردوش دیوارست اینجا


ای عروسک های خونین بلاتکلیف برخاک
این مصیبت ازدلم کی دست بردارست اینجا؟!


ای امام شهرهنگام نمازاستغاثه ست
درافق حتی گسل هایی پدیدارست اینجا


چشم هابرکشتگان شهردیگرگون می آیم
هرچه می بینم فقط ابرست وآوارست اینجا

21/1/92بندر عباس

[ پنج‌شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1392 ] [ 07:09 ق.ظ ] [ محمد حسین انصاری نژاد ]

تقدیم به شاعر آیینه ها ، محمد حسین انصاری نژاد




من تو را می خوانم و عطر خیالت با من است
با توام ، وقتی غزل های زلالت با من است
بُعد منزل نیست بین عاشقان ، ای مهربان !
دورِ نزدیکی به من ، بوی وصالت با من است
خاطرات روشنت را می کنم هر شب مرور
در شب یلدای تنهایی ، خیالت با من است
می روم هر شب به گلگشت بهار شعر تو
در شب شعر شکفتن ، شور و حالت با من است
از سپهر شعر ، مثل مِهر ، می تابی به خاک
عکسی از لبخند خورشید جمالت با من است
کرده ای مسحور با ِسحر کلامت خلق را
شعرهای روشنت ، ِسحر حلالت ، با من است
در بلندِ آسمان شعر تو پر می کشم
تا که طاووس خیالت ؛ بوی بالت ، با من است
شاعر آیینه ها ! این شعر تقدیم تو باد
شکرِ این نعمت ، که لبخند زلالت با من است

[ چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1391 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ محمد حسین انصاری نژاد ]

بنویس امشب به دریا ،بی تابی ساحلش را

وقتی می آشوبی از ماه ،این نیمه ی کاملش را  

فایز می آید کنارت ،می خواهد امشب بگوید

با آن پریزاد تنها ،آهسته حرف دلش را  

"مفتون "سراسیمه ناگاه ، با شروه دارد می آید

آشفته، دل می سپارد ،شب خوانی ساحلش را 

بر پاست جشن پری ها ،مفتون چشم کدامی؟

آن سوی ساحل شنیدی ،چاووشی محملش را 

هر شاعر اهل جنوب است، از کشتگان جنون است

از صبح خلقت سرشتند ،با شروه آب و گلش را 

در کشورت موج آه است بر دوش مردم تو هستی ؟

آن سان که تشییع کرده ست ،هندوستان بیدلش را 

در آسمان با تبسم ،دیدیم آری خودش بود

گفتند غرق تماشاست، در مزرعه حاصلش را  

نه نه! خبر اشتباه است ،می بینمت رو به رویم

گو بس کند روزنامه، افسانه ی باطلش را!

[ سه‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1391 ] [ 06:16 ب.ظ ] [ محمد حسین انصاری نژاد ]

دیری ست در حصار مه آلود شیشه ای

ای شیر خسته محو کجاهای بیشه ای؟! 

با خود مرا کجای اساطیر می بری ؟

آشفته از فسانه ی فرهاد و تیشه ای ؟! 

دریاست پیش چشم و غزل موج می زند

بی تاب چون پرنده ای از پشت شیشه ای 

بر ماسه های ساحلی اش خیره مانده ای

فکر کدام گمشده مثل همیشه ای؟ 

دلواپس هجوم ملخ های آفتی

حس می کنی فرود تبر را به ریشه ای  

مشتاق روزنامه ای از بندر آمدی

بر ساحلی و با چمدانی به گیشه ای  

ققنوس وار سوختنت عین زندگی ست

جز سوختن مباد مرا نیز پیشه ای

 

شاعر بلند شو و ببین خوب می شوی

تا کی در آن اتاق و فضای کلیشه ای

 

گنجشک های تشنه بوشهر بر درند

از موج خیز شعر بیفشان تریشه ای

[ یکشنبه 19 آذر‌ماه سال 1391 ] [ 05:07 ب.ظ ] [ محمد حسین انصاری نژاد ]

۱

غروب دیگری بود و بقیع آشفته تر می شد

گلوی تشنه اش آتش فشانی شعله ور می شد

کسی طرح دو دست آب آور می کشید آنگاه

به خاک تشنه از هنگامه ای شق القمر می شد

سپر بر روی دستش یادگاری کربلایی بود

در آن آیینه بی تاب رجزهای پسر می شد

غمش با خاطرات غربت زهرا"س" گره می خورد

پیاپی چشم هایش خونفشان میخ در می شد

رباعی می سرود و پای نخلی تشنه لب می خواند

به گوش خاکِ عاشق بیت های منتخب می خواند

2

کشید آنگاه تصویر ضریح ماه را بر خاک

مجسم کرد بین گریه، ثارالله را بر خاک

شنید از خیمه ها تا گریه هایی تشنه پی در پی

پریشان رسم کرد آن غربت جانکاه را بر خاک

سرش را بر عصایش تکیه داد و آن طرف تر دید

حرم تا علقمه ، عکس تمام راه را بر خاک

شنید از دور، آواز" اخا ادرک" سراسیمه

کشید آن اضطراب و ضربت ناگاه را بر خاک

عصا از دستش افتاد ودو چشم خون فشانش باز

تماشا کرد طرح نا تمام آه را بر خاک

شکست اما به آهنگ بلند یا علی بر خاست

که یاد آورد شب های غریب چاه را بر خاک

دلش لرزید اما با شکوه حیدری حس کرد

احادیث ظهور آخرین خونخواه را بر خاک

 هنوز اما به گوش نخل ها هنگامه ای باقی ست

بقیع ناله ای ، زخم مصیبت نامه ای باقی ست

3

زیارت نامه می خوانم به آهنگی حزین اینجا

خدایا بقعة الصبرست یا عین الیقین اینجا؟

بقیع اینجاست ای مردم کدامین سمت کمی گردید

خبر هایی ست از عاشق ترین سمت زمین اینجا

غروب و زایران روضه هایش بی صدا خواندند

به آهنگی حجازی شروه هایی آتشین اینجا

کجای مقتلم بردی که بر پیراهنم دیدم

وزش های گلاب از روضه ی ام البنین اینجا

همین دیروز بود انگار چاووشی غریب آمد

کسی سر داد از نی نامه بند آخرین اینجا

بشیر! اینجا درنگی کن که آوازی غریب آمد

کسی این جاده را دلواپس گل های سیب آمد

4

دلت آمد به او داغ پسرها را خبر دادی؟!

به روی نیزه، چرخاچرخ سرها را خبر دادی

روایت کردی آتش را به باغ ارغوان هایش

در آتش گریه ی خونین جگرها را خبر دادی

به روی شانه اندوه جهان را ناگهان حس کرد

چهل منزل مگر شرح سفرها را خبر دادی

نگاهش رفت تا رود کف آلود و سلامی داد

که از دست علمدارش خبرها را خبر دادی

چهل منزل شهادت نامه را خواندی تو پی درپی

سپس هنگامه ی خوف و خطر ها را خبر دادی ...

[ شنبه 4 آذر‌ماه سال 1391 ] [ 05:08 ب.ظ ] [ محمد حسین انصاری نژاد ]

1 2 3 4 5 ... 18 >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 354584